|
خدای عشق
|
خدا یی که تو را خلق کرده دوست
دارم...


عشق بيداد من
باختن يعني لحظه عشق
جان سرزمين يعني يعني
زندگي پاک من عشق ليلي و
قمار مجنون
در عشق يعني ... شدن
ساختن عشق
دل يعني
كلبه
وامق و
يعني عذرا
عشق شدن
من عشق
فرداي يعني
كودك مسجد
يعني الاقصي
عشق من
عشق آميختن افروختن
يعني به هم عشق سوختن
چشمهاي يكجا يعني كردن
پر ز و غم دردهاي گريه
خون/ درد
بيشمار
عشق من
يعني الاسرار
كلبه مخزن



خاموش...روشن....


میخوام تو رو قسم بدم به جون هر چی عاشقه![]()
به جون هر چی قلب صاف رنگ گل شقایقه![]()
یه وقتی که من نبودم بی خبر از اینجا نری![]()
بدون یه خدافظی پر نزنی تنها نری![]()
یه موقعی فکر نکنی دلم واست تنگ نمیشه![]()
فکر نکنی اگه بری زندگی کمرنگ نمیشه![]()
اگه بری شبا چشام یه لحظه ام خواب ندارن![]()
آسمونای آرزو یه قطره مهتاب ندارن![]()
راستی دلت میاد بری؟ بدون من بری سفر؟![]()
بدش فراموشم کنی برات بشم یه رهگذر؟
اصلا بگو که دوست داری اینجور دوست داشته باشم؟![]()
اسم تو رو مثل گلا تو گلدونا کاشته باشم؟![]()
حتی اگه دلت نخواد اسم تو , تو قلب منه![]()
چهرهء تو یادم میاد وقتی که بارون میزنه![]()
![]()

|
عشق يعني خون دل يعني جفا عشق يعني يك شهاب و يك سراب عشق يعني يك نگاه و يك نياز عشق يعني تا ابد فاني شدن عشق يعني همچو ليلا خون شدن عشق یعنی تیشه فرهاد ها عشق یعنی زخم کوه بیستون عشق یعنی در جهان رسوا شدن عشق یعنی التماس و انتظار |
اسارت قصهء زندان شدن نیست
ترا بادی برد هر سو که خواهد
بکوش امروز و بگذ ر از گذشته

خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است

چه رنجی می کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است

راهی است؟ نمی دانم به کجا...


و زندگی رو دوست دارم چون هر دو تونو دارم...
گفت:ای عاشق دیوانه فراموش شدی.
سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد
گفت:طولی نکشد تو نیز خاموش شوی.



گفتی دلم گرفته
گفتم دلت را به من بسپار
گفتی از زندگی کردن خسته شدم
گفتم که یک بار هم با من اغازش کن
گفتی تنهای تنها شدم
گفتم بیا و به من بپیوند.
گفتی از عشق متنفرم
گفتم که عاشق من باش
گفتی می خواهم بروم
گفتم دستانت را به دستانم ده که باهم رویم

خدا یا تو را سپاس





































































هرگز هیچ حسرتی در دنیا
این چنین یک جا جمع نمی شود
که در این سه واژه کوتاه :
" او دوستم ندارد "!

دل من سخت شکست!!!!
مطمئن باش و برو
ضربه ات کاری بود
دل من سخت شکست
و چه زشت ...به من و سادگيم
خنديدی...
برو تا راحت تر... تکه های دل خود را سر هم بند زنيم ...
مطمئن باش و برو

چگونه بسو یت بیام؟؟؟؟؟

آخه تو کی هستی؟
چی هستی؟
چی می خوای؟
تو این دنیای بی در و پیکر یهو از کجا پیدات شد؟
چه جوری ما همدیگه رو پیدا کردیم؟
هیچ فکرشو می کردی؟
تو این دنیای به این بزرگی
تو این همه شلوغی و جمعیت
یه بار، یکی میاد سراغت
یکی که از همون اول
با اولین کلمه ای که میگه
احساس می کنی دوسش داری
از هر چی که میگه خوشت میاد
هر کاری رو که می کنه، می پسندی
حتی از بد اخلاقیهای کوچیکش هم لذت می بری
شادیهاش روحتو می بره تا اوج
ولی غمهاش...............
بهتره نگم
پس چی بگم؟
از کجا بگم؟
از مهربونیاش
از هم زبونیاش
از قلب پاک و بزرگش
از ادب و فروتنی اش
از رک بودنش
از صادق بودنش
از................
وای که چقدر بزرگه
هر چی که بگم کمه
خوب معلومه که نتیجه چیه
............
اصلا" چرا من دلیل میارم؟
مگه عاشق شدن هم دلیل داره؟
نه..............
مگه من عاشق شدم؟
نه...............
من عاشق بودم
از اول
از ازل
و عاشق هم می مونم
تا قیامت
تا ابد
دوست دارم عزیز دلم
عاشقتم همدم مهربونم
میمیرم برات
و تا آخر عمرم
و حتی بعد از اون
تا همیشه
می مونم باهات

ای نازنین لبانت را از خنده باز کن




نمیدانم چه بنویسم؟ برایت از که بنویسم؟
نه تو شیرین,نه من فرهاد...
سر هر کوی و هر برزن بباید این سخن فریاد
چرا عشقم به دست من سبد از خون دل می داد؟
نه مجنونم,نه لیلایی!
نه دیگر از برایم ! آآآ...ه,نداری حرف زیبایی
چه می گویم؟چه می خواهم؟
در این دوران تنهایی
نمیدانم چرا اینگونه بی تابم؟
******************************************************************
كسي ميآيد از يك راه دور آهسته آهسته
شبي هم ميكند زينجا عبور آهسته آهسته
غبار غربت از رخسار غمگين دور ميسازد
و ما را ميكند غرق سرور آهسته آهسته
دل دريايي ما را به دريا ميبرد روزي
بهسان ماهي از جام بلور آهسته آهسته
ازين رخوت رهايي ميدهد جانهاي محزون را
درونها ميشود پر شوق و شور آهسته آهسته
نسيم وحشت پاييز را قدري تحمل كن
بهار آيد اگر باشي صبور آهسته آهسته
كسي ميآيد و ميگيرد احساس خدايي را
ز انسانهاي سرشار از غرور آهسته آهسته
فنا ميگردد اين تاريكي و محنت ز دنيامان
ز هر سو ميدمد صدگونه نور آهسته آهسته
به سر ميآيد اين دوران تلخ انتظار آخر
و ناجي ميكند اينجا ظهور آهسته آهسته
ز الطاف خداوندي حضورش را تمنا كن
كه او مردانه مييابد حضور آهسته آهسته
هوروش نوابي
ای همراه من تنها با تو
تا اوج عشق هم پروازم
با قلب تو دلدار من هم آوازم
تو هم پای من تنها با من هم آوایی
با قلب من آشنایی ٬تکیه گاهی٬ هم صدایی
ما فریاد عشق در قلب شب
به گرمی عاشقای بی صداییم
ما دل می بازیم دریا دریا
تا بی کران عاشقای بی پرواییم
تو با من بمان ای مهربان
چون ماه شب درآسمان
بر من بتاب تا بیکران مثل مهتاب
من تا مرز جان از عشقمان
می سوزم ای آرام جان
بر من بتاب تا کهکشان مثل آفتاب
ای تو رویای شب های من
عشق و ببین توی چشمای من
دستاتو توی دست من بگذار
در لحظـــــــه های دیــــــــــدار

تقدیم با تمامی عشقم..... دوستت دارم
تا تو رفتی با غبان غصه ها
در کویر سینه ام الاله کاشت
دستهایم از تهی سر شار بود
چشمهایم کوله باری گریه داشت
کجا برم خدایا؟
به کی بگم غمم را؟
که غم درونمو سوزونده
چرا به لب بیارم؟
که آتش درونم
تا استخونمو سوزونده
این منم که قمارو باخته
رو نسیم آشیونه ساخته
ای دل پر آرزو
با تو کنم گفتگو
سنگ صبورم تویی تو
مانده به دریای غم
در دل شبهای غم
چشمه ی نورم تویی تو
کجا برم خدایا؟
به کی بگم غمم را؟
که غم درونمو سوزونده
چرا به لب بیارم؟
که آتش درونم
تا استخونمو سوزونده
این منم که قمارو باخته
رو نسیم آشیونه ساخته
مستم و دیوونه ام
بی تو شده غم دگر
همدم شبهای ما
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه
بر در میخونه ها
حلقه شده تا سحر
دست تمنای ما

روزی ما دوباره کبوترهايمان را پيدا خواهيم کرد
و مهربانی دست زيبايی را خواهد گرفت.
****
روزی که کمترين سرود
بوسه است
و هر انسان
برای هر انسان برادری ست.
روزی که درهای خانه شان را نمی بندند
قفل
افسانه ايست
و قلب
برای زندگی بس است.
روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است
تا تو به خاطر آخرين حرف دنبال سخن نگردی.
روزی که آهنگ هر حرف ، زندگيست
تا من به خاطر آخرين شعر رنج جستجوی قافيه
نبرم.
روزی که هر لب ترانه ايست
تا کمترين سرود بوسه باشد.
روزی که تو بيايی ، برای هميشه بيايی
و مهربانی با زيبايی يکسان شود.
روزی که ما دوباره برای کبوترهايمان دانه بريزيم...
******
و من آن روز را انتظار می کشم
حتی روزی
که ديگر نباشم.